|
در كتاب گرانقدر“ميزان الحكمه” از قول مولاي متقيان حضرت علي (عليهالسلام) چنين نقل شده است:«اين پيامبران و برگزيدگان خدا از دنيا دل بركندند … و پس مردان صالح و پارسا در پي آنان رفتند … و دنيا را چون مرداري ديدند كه جز در حال ضرورت خوردن از آن بر هيچ كس روا نيست و از آن به اندازهاي خوردند كه زنده بمانند و نميرند و دنيا را به منزله لاشهاي بس گنديده دانستند كه هر كس (از آنها) بر آن ميگذشت دهان (و بيني) خود را ميگرفت. آنان از دنيا به كمترين قوت بسنده ميكردند. برادران من! به خدا سوگند دنيا، در اين سراي و آن سراي ـ در نظر كسي كه انديشهاش را ناب و فكرش را خالص گرداند ـ گنديدهتر از لاشه و ناخوشايندتر از مردار است، اما آن كه كارش دباغي پوست است، مانند كسي كه از كنار آن لاشه و مردار ميگذرد يا نزديكش نشسته است و گنديدگي آن را حس نميكند و بويش آزارش نميدهد.» دنيا منشاء اندوه بيپايان، دشمن آخرت و آرزوي بد بختان است. اين عالم فريبنده، شيرين، خوشنما، سبز و رنگين ولي زيا زننده و زندان ميباشد. حضرت امير المؤمنين علي (عليهالسلام) ميفرمايند:«دنيا همانند مار است، لمس كردن آن نرم و ملايم است اما درونش از زهر آكنده است، لذا فريب خورده نادان به آن ميل پيدا ميكند و هوشيار عاقل از آن حذر ميكند.» اين دنيا سراي بينوايي، طبل ميان تهي و بساط فرومايگي است. از اينروست كه «خداوند تعالي آن (دنيا) را براي دوستانش نگزيد، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزيد. خير آن (دنيا) اندك است و شر آن آمـاده.» (حضرت علي عليهالسلام) دنيا دوستي، ريشه و منشاء تمام گناهان و معاصي و ماية دوري از خداوند مهربان است. مبين آن اينكه حضرت علي (عليهالسلام) ميفرمايند:«همانطور كه روز و شب با هم جمع نميشوند، محبت خدا و محبت دنيا با هم جمع نميگردند.» حب دنيا باعث تباهي خرد و كوري چشم دل ميشود. دوستي دنيا، اندوه بيپايان، آرزوي دست نيافتني و اميد نارسيدني است و انسان را كور، كر، لال و خوار ميكند. كلام گهر بار مولاي متقيان نيز حجت را بر ما تمام ميكند:«پس، دنيا را رها كن كه دنيا دوستي (انسان را) كور و كر و لال و خوار ميسازد.» كبر، حرص، طمع، ريا، خودپسندي و شهوات از جمله صفات منفي است كه نصيب دنيا دوستان ميگردد. حضرت امام صادق (عليهالسلام) در حديث زيبايي چنين ميفرمايند:«دنيا چونان تنديسي (كالبدي) است كه سرش كبر، چشمش حرص، گوشش طمع، زبانش ريا، دستش شهوت،پايش خودپسندي، قلبش غفلت، رنگ و جلوهاش فنا و حاصلش نيستي است. پس كسي كه آن را دوست بدارد متكبر شود و كسي كه آن را نيك بداند حرص و آز يابد و كسي كه در جست و جويش باشد طمع ورزد و كسي كه آن را ستايش كند لباس ريا پوشد و كسي كه ارادهاش كند خودپسند شود و كسي كه بدان تكيه كند به غفلت افتد و كسي كه شيفتة متاع آن شودبه فتنه افتد و متاع از دستش برود و كسي كه متاعش را گرد آورد و در آن بخل ورزد او را به جايگاهش كه همان آتش است سوق دهد.» Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:1  توسط ثریا
|
|
|