۱ - An introduction to Metaphysics
مآخذ: کتاب انتظار بشر از دين، تآلیف آيتالله جوادي آملي، مركز نشر اسراء
« انسان، موجودي مركب از حيثيت طبيعي و فراطبيعي است؛ حيثيت طبيعت او از خاك آغاز ميشود و مراحل تكامل را يكي پس از ديگري طي ميكند تا پيكري مستوي و كاملاً پرداخته، هستي مييابد: (إنّي خالق بشراً من طين). اين حيثيت انسان، امري مادي و زمانمند است؛ بر خلاف حيثيت فراطبيعي انسان كه خارج از محدودة زمان و مكان است كه از آن به روح الهي ياد ميشود: (فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحي). اصل انسان، همان روح الهي اوست و بدن، فرع و پيرو روح است.
گرچه شناخت حيثيت طبيعي انسان، خالي از صعوبت نيست، اما شناخت فراطبيعت او به مراتبْ مشكلتر است؛ زيرا حيثيت فراطبيعي او مجرّد و منزّه از خصوصيات طبيعي و مادي است. به ديگر سخن، روح و جسمْ همتاي هم نيستند؛ بلكه روحْ ثَقَل اكبر و بدنْ ثَقَل اصغر خداوند است و به اعتباري ميتوان گفت: بدن، ثقل اصغر نيز نخواهد بود؛ بلكه بدن قشر است و روح لب: أصل الإنسان لبّه؛ اصل و حقيقت انسان، جان ملكوتي اوست؛ و چون شناخت روح انسان دشوار است، شناخت نيازهاي او و معرفت بيماريها و درمان آنها نيز دشوار خواهد بود.
برخي از صاحبنظران، انسان را در محور حس و طبيعت محدود ميكنند و فقط در اين جهت به شناخت و ارزيابي او ميپردازند؛ اما بايد توجه داشت كه شناخت انسان به اينگونه، همانند شناخت درختْ منهاي معرفت ريشه اوست؛ همانسان كه شناخت كامل درخت، به شناخت شاخهها و ريشههاي اوست و بدون معرفت ريشه، شناخت كامل درختْ ممكن نيست، شناخت كامل انسان نيز به حيثيت فراطبيعي و طبيعي اوست و محدود كردن انسان در حيثيت طبيعي و شناخت او در اين جهت، شناخت حقيقت انسان نيست. شناخت حقيقت انسان به شناخت روح الهي اوست و شناخت اصل اوست كه انسانپژوه را به شناخت نيازهاي ويژه و حقيقي انسان توجه ميدهد؛ ليكن تنها مبدئي كه انسان را اينسان ميشناسد و ميشناساند، خالق انسان است؛ چنان كه تأمين نيازهاي او را خالق و آفريدگارش كه به حقيقت او توجه دارد، به عهده دارد.»
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:53  توسط ثریا
|