مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
هدف حضرت حقتعالي از خلقت انسان چه بوده است؟ « از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود؟ » بر اساس نظر عرفا، علما، فلاسفه، دانشمندان و متافيزيسينها، هدف خلقت انسان در سه كلمه خلاصه ميشود: شناخت، عبادت و آزمايش، كه در بين اين سه، شناخت از همه مهمتر ميباشد، چون خود پايه و اساس عبادت و آزمايش است. اگر شناخت باشد، عبادت هم متعالي، درست و كامل انجام ميشود و نتيجه ميدهد، اگر شناخت باشد، انسان در آزمايش و امتحان قبول و موفق ميشود، پس اگر شناخت نباشد، عبادت بيفايده و قبولي در آزمايش نيز محال است.
شناخت، انواع و مراتب مختلف دارد كه پايه و اساس آن شناخت خود و غايت و نهايت آن شناخت خداوند است. حضرت امام راحل همين مطلب را بدينصورت بيان فرمودهاند: « تمام زحمتها كه اينها كشيدهاند چه از حضرت نوح و حضرت ابراهيم گرفته تا آمده است اينجا رسول اكرم (ص) رسيده است تمام مشقّتهايي كه كشيدهاند و كارهايي كه كردهاند مقدمه يك مطلب است و آن معرفي ذات مقّدس حقّ است. كتابهاي آسماني هم كه بالاترينش كتاب قرآن كريم است تمام مقصدش همين است كه حقتعالي را با همة اسماء و صفاتي كه دارد به مردم معرفي كنند. » (صحيفة نور، ج 19 ، ص 82)
حال اين سؤال مطرح است كه منظور از شناخت خود چيست؟ و اين « خود » به كدام بخش – جسم، روان و يا روح- اطلاق ميشود. اگر فرض كنيم منظور شناخت جسم است، پس بايد آناتوميستها و فيزيولوژيستها، خداشناسترين افراد باشند؛ (چون« هركه خود را شناخت، پروردگارش را شناخت. » ) كه اينطور نيست. اگر منظور شناخت روان باشد، پس بايد روانشناسها، خداشناسترين انسانها باشند، كه باز هم در عمل اينگونه نميباشد. تجربه و تاريخ هم اثبات كرده است، كه آناتوميستها، فيزيولوژيستها و روانشناسها، خداشناسترين افراد نميباشند، حتي برخي از آنها هيچ بويي از خدا نبردهاند. بسياري از دانشمندان غربي در علوم مذكور از اين دستهاند.
اگر فرض كنيم منظور از شناخت خود، شناخت روح باشد، به حقيقت نزديك شدهايم، چون اوصاف روح بيشترين قرابت را به حضرت حقتعالي دارد. بهياد داشته باشيم كه حقتعالي ميفرمايد: «ونفخت فيه من روحي»
از حضرت امام صادق عليهالسلام منقول است كه فرمودند: « همانا پيوند روح مؤمن به روح خدا استوارتر از پيوستگي پرتو آفتاب به آن است.» ( اصول كافي، ج 3 ، ص 242 )
ذكر اين نكته نيز لازم و ضروري است كه اگر در مسير خودشناسي و شناخت روح قدم برداريم، فقط نشانهها و سرنخهايي از شناخت ذات اقدساله نصيب ما خواهد شد، چون شناخت او با درك و فهم محدود بشر غيرممكن و محال است. بهعبارت ديگر انسان از طريق خودشناسي به آن مرحله از خداشناسي ميرسد، كه بفهمد نميتوان خدا را شناخت و به ناتواني خود در اينباره پي ميبرد، كه رسيدن به اين مرحله خود بسيار با ارزش است و در واقع درجهاي متعالي از شناخت (عرفان) است. اگر كسي تلاش كند و به اين مرحله برسد، مطمئن باشيد كه خيلي به او توجه و عنايت خواهند كرد و از عوالم غيب از او دستگيري مينمايند.
خلاصهي كلام آنكه انسان براي تكامل خلق شده است؛ تكاملي كه از طريق شناخت، عبادت و آزمايش بروز مينمايد. ولي متأسفانه بسياري از انسانها، هدف خلقت خويش را فراموش كردهاند و با ابزار و وسايلي كه براي رسيدن به تكامل در اختيارشان قرار داده شده سرگرم شدهاند و لذا چقدر با مسمي است نام انسان براي اين موجود فراموشكار، چرا كه انسان از ريشهي نسيان به معني فراموشي گرفته شده است. جاي بسي تأسف است كه بيشتر انسانها، «خودِ واقعي» خود را كه شناخت آن ميتواند پايه و اساس شناخت خدا باشد، به دست فراموشي سپردهاند. واضح است كه اينگونه انسانها خود را نيز قبل از اين فراموش كردهاند.
شايان توجه است كه بشر اغلب مسايل را به نسبت عكس اهميتي كه در زندگيش دارد مورد مطالعه قرار ميدهد. روح نيز از اين قاعده مستثني نبوده، مشمول اين اصل شده است. لذا جا دارد كه به سلامت فطرت بسياري از انسانها در عصر امروز شك نمود. ولي بايد به ياد داشت كه توجه به روح و شناخت آن، از جمله نيازهاي غيرقابل چشمپوشي در يك انسان سليمالفطره ميباشد. يك انسان آگاه حتماً به جهان هستي و جايگاه خود در آن توجه دارد و از اين طريق از خود فراتر ميرود و به اتحاد با جهان ميرسد. انسانهايي كه به اين امر مهم توجه نميكنند، به رنجي جانكاه و خسارتي جبرانناپذير مبتلا خواهندشد، كه نهايت آن ايجاد نقصان در طبع سليم آنان خواهد بود.
در پايان اين بحث يادآوري دونكته لازم و ضروري است. نكته اول آنكه برخي روح را يك موجود كامل ميدانندكه در قفس جسم فيزيكي گرفتار شده است؛ روح را يك پرندهي تكامل يافتهاي ميدانند، كه در كالبد خاكي زنداني گرديده، پس جسم فقط يك قفس، يك زندان و يك عامل مزاحم و دست و پاگير ميباشد، كه روح بايد تلاش نمايد تا هرچه زودتر از دست آن خلاص گردد. اما چنين نيست: اگر روح موجود كاملي باشد، ديگر لزومي ندارد خداوند تبارك و تعالي روح را در قالب جسم فيزيكي و دنياي مادي گرفتار نمايد.
شايد مطلب فوق را بتوان اينگونه اصلاح كرد، كه روح بالقوه كامل است و در قالب جسم به اين دنياي خاكي سفر ميكند، تا بالفعل هم كامل گردد. پس روح هم پابهپاي جسم به تكامل عملي و تجربي نياز دارد. پس وقتي يك نوزاد متولد ميشود، همانگونه كه جسم او نوزاد است، روح او نيز عملاً نوزاد است، هرچند كه اين روح از نظر پتانسيلهاي ذاتي بزرگ و كامل است. اين جسم و روح نوزاد پابهپاي هم رشد و تكامل مييابند و بزرگ ميشوند. فيلسوف شهير جناب ملاصدراي شيرازي نيز در آثار خود به همين مضمون اشاره دارند.
حضرت امام خميني ـرهـ نيز به همين مضمون اشاره دارند و قرآن كريم، انبياء الهي و امور عبادي را عامل تكامل انسان ميدانند. ايشان در اين رابطه ميفرمايند: « قرآن كريم كه در رأس همة مكاتب و كتب است، حتي ساير كتب الهي، آمده است كه انسان را بسازد، انسان بالقوه را بالفعل كند. تمام دعوت انبياء حسب اختلاف مراتبشان، تمام دعوتها هم براي همين معناست كه انسان را انسان كند، انسان بالقوه را انسان بالفعل كند و تمام عبادات و تمام معارف الهيه و تمام احكام عبادي و همة اين چيزهايي كه هست، همه اينها براي همين معناست كه انسان ناقص را انسان كامل كند. » ( صحيفة نور، ج 1 ، ص 234 )
پس به ياد داشته باشيد كه روح وقتي در جسم حلول ميكند، بالقوه كامل ولي بالفعل كودك است و بعد از آنكه در جسم تكاملش بالفعل گشت، جسم برايش قفس محسوب ميشود و بايد تلاش كند كه از اين قفس آزاد و رها شود. اين كلام زيباي مولاي متقيان حضرت علي عليهالسلام را به ياد داشته باشيد كه ميفرمايند: « دوست ندارم كه در كودكي ميمُردم و به بهشت ميرفتم و بزرگ نميشدم تا پروردگارم، عزوجل، را بشناسم»
نكته دوم آنكه، نقطه مقابل اين افراد، كه روح را كامل و زنداني جسم ميدانند، كساني هستند كه وجود يك زندگي را براي روح در يك جسم فيزيكي، براي تكامل روح كافي نميدانند و معتقدند كه يك روح براي تكامل يافتن بايد بارها و بارها جسمهاي مختلف و متعدد را تجربه كند تا كامل شود، اين افراد معتقدند كه برخي ارواح بايد 000/400/8 جسم و زندگي را تجربه كنند تا كامل شوند. بايد گفت اينان نيز در اشتباه هستند، كه در بحث تناسخ مفصل و مبسوط، دلايل مردود بودن اين نظريه را تشريح خواهيم نمود. ولي در اينجا فقط به ذكر اين مطلب اكتفا مينماييم، كه فقط يك جسم فيزيكي و يك زندگي دنيايي براي تكامل يك روح نه تنها كافي است، بلكه زياد و اضافه نيز ميباشد، برخي از صاحبنظران معتقدند كه حداكثر 18 سال زندگي در يك كالبد فيزيكي براي تكامل يك روح كافي است.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:29  توسط ثریا
|
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
قرآن كريم، نامهي عاشقانهي خالق به مخلوقات، روح را از امر پروردگار ميداند، و ميفرمايد: « قل الروح من امر ربي». « ابو بصير ميگويد از امام باقر (عليهالسلام) يا امام صادق (عليهالسلام) دربارة آية « و از تو دربارة روح ميپرسند، بگو روح از امر پروردگار من است» سوال كردم، فرمود: روح آن چيزي است كه در وجود جنبندگان و مردمان است. عرض كردم: آن چيست؟ فرمود: آن از (عالم) ملكوت و از (عالم)قدرت است.» (ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155)
« امر» از « عالم امر» ميآيد، عالم امر فاقد زمان و مكان، به مفهوم عام رايج آن است؛ آفريدن در عالم امر آني است و تدريجي نميباشد. در اين عالم، وجود هر موجودي به صورت مستقيم، تنها مستند به خداي تعالي است. نقطه مقابل عالم امر، عالم خلق است كه مقيد به قيود زمان و مكان بوده، از انرژي و ماده تشكيل شده است؛ خلق در عالم خلق تدريجي است. در اين عالم، وجود هر موجودي به صورت غير مستقيم و با وساطت علل و اسباب، مستند به خداي تعالي است.
صاحب الميزان مينويسد: « امر عبارت است از وجود هر موجود از اين نقطه نظر كه تنها مستند به خداي تعالي است، و خلق عبارت است از وجود همان موجود از جهت اينكه مستند به خداي تعالي است با وساطت علل و اسباب.» ايشان همچنين معتقد است كه: « امر خدا عبارت از كلمه ايجاد او است و كلمه ايجاد او همان فعل مخصوص به او است بدون اينكه اسباب وجودي و مادي در آن دخالت داشته و با تاثيرات تدريجي خود در آن اثر بگذارند، اين همان وجود مافوق نشأه مادي و ظرف زمان است و روح به حسب وجودش از همين باب است يعني از سنخ امر و ملكوت است.» (ترجمه الميزان، ج 13 ، ص 273)
در تفسير شريف الميزان آمده است: « امر خدا -كه روح هم يكي از مصاديق آن است- از جنس موجودات جسماني و مادي نيست، چون اگر بود محكوم به احكام ماده بود و يكي از احكام عمومي ماده اين است كه به تدريج موجود شود، وجودش مقيد به زمان و مكان باشد، پس روحي كه در انسان هست، مادي و جسماني نيست هرچند كه با ماده تعلق و ارتباط دارد.» نويسندهي اين كتاب ارزشمند، همچنين در رسالهي انسان قبل از دنيا مينويسد: «فوق عالم اجسام كه مشتمل بر نظام تدريجي است، عالم ديگري است مشتمل بر موجودات غير تدريجي (يعني غير زماني)، و هرموجود زماني از نظام تدريجي، قائم و متفرّع بر موجودات امريّه آن عالم است و به عبارت ديگر موجودات امري با موجودات نظام تدريجي همراه و بدانها محيطند. »
برخي مفسرين اعتقاد دارند كه « قل الروح من امر ربّي » دلالت بر استنكاف حضرت حقتعالي از جواب به سؤال حضرت رسول گرامي اسلام در مورد روح دارد. در حاليكه علامه طباطبايي و جناب ملاصدرا اعتقاد دارند كه حضرت حقتعالي در اين آيه واقعاً حقيقت روح را بيان كرده، آن را از امر ميداند و امر را در جاي ديگر قرآن تشريح ميكند. جناب آقاي صادق لاريجاني در تعليقات خود بر كتاب « انسان از آغاز تا انجام » چنين مينويسد:«بعضي از مفسرين تعبير قل الروح من امر ربّي را اعراض از جواب به سؤال يسئلونك عن الروح دانستهاند: خداوند به پيغمبر دستور ميدهدكه با گفتن اينكه « روح از امر پروردگار من است » از جواب حقيقي به سؤال سرباز زند…اما جمعي ديگر از مفسرين تعبير فوق را پاسخي حقيقي به سؤال مذكور ميدانند. حقيقت روح از عالم امر است و همين مطلب هم در آيه شريفه ذكر شده است، پس متضمّن هيچگونه اعراض از جواب نيست. مرحوم صدرالمتألهين در اسرارالآيات (ص105) به همين نظر تصريح ميكند، مرحوم علامه هم همين نظر را اختيار نمودهاند.»
در ادامه آيهي مذكور نيز ميفرمايند كه « از علم به شما نداديم مگر اندكي» عدهاي نيز اين بخش را به عنوان دليل مطرح ميكنند، كه چون خداوند فرموده: اندكي از علم به شما داديم، پس نبايد بيش از اين اندك به دنبال آن علم (شناخت روح) رفت. در اينجا اين سؤال مطرح است كه اندك از چه مقدار؟ خيلي مهم است كه اصل و كل چقدر بوده، چون اندكي آب از يك ليوان آب با اندكي آب از يك اقيانوس آب متفاوت ميباشد. پس اندك از يك اقيانوس، براي ما انسانها بسيار زياد ميباشد. به ياد داشته باشيد كه اين نيز دليل بر ممنوعيت رفتن به سمت روحشناسي نميباشد.
دانشمند فرزانه و مفسر كبير حضرت علامه طباطبايي در تفسير الميزان ميفرمايند «… قرآن كريم همواره اصرار و تاكيد دارد در اينكه بندگان خدا نظر خود را منحصر در محسوسات و ماديات نكنند…»
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 11:15  توسط ثریا
|
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
وجود روح به اشكال مختلف و توسط دانشمندان متعدد اثبات شده است، و ديگر جاي هيچگونه ترديد و ابهامي در اين زمينه نمانده است. با وجود اين هنوز برخي افراد نا آگاه در اين مورد مبتلا به ناباوري هستند، لذا در اين بحث به نظرات چند تن از بزرگان در باب اثبات وجود روح توجه مينماييم.
حضرت امام خميني- كه خداوند ما را با او محشور گرداند- ضمن بيان محجوب بودن يك طرف از يك شئي از طرف ديگر آن، و آگاه بودن انسان و حيوان از همهي اطراف خود، چنين نتيجه ميگيرند: « پس در حيوان و انسان چيز ديگري هست كه فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن نميميرد و باقي است. » اين امام بزرگوار، انسان مجرد از اين عالم طبيعت را يك حقيقت ميدانند و از اين امر براي اثبات وجود بُعد ماورايي انسان بهره ميگيرند. ايشان همچنين در جاي ديگر فرمودهاند: « انسان اگر به همين حدّ طبيعت بود و بيشتر از اين چيزي نبود، ديگر احتياج به اينكه يك چيزي از عالم غيب براي انسان فرستاده بشود، تا انسان را تربيت بكند (نداشت)،... لكن چون انسان مجرد از اين عالم طبيعت (و) يك حقيقتي است، همين خود خصوصياتي كه در انسان هست، دال بر اين است كه يك ماورايي از براي اين طبيعت هست، چون انسان يك ماورايي دارد و به حسب براهيني كه در فلسفه ثابت است، ماوراي اين طبيت در انسان هست و انسان داراي يك عقل بالامكان مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد.»
حضرت آيتالعظمي ناصر مكارم شيرازي كه از علماء آگاه به مسايل روز و علوم متافيزيك است در كتاب « ارتباط با ارواح » مينويسند: « به عقيدة ما يادآوري يك نكته لازم است كه نه ما و نه هيچكس ديگر نميخواهيم و نميتوانيم وجود روح را انكار نماييم، زيرا دلائل فلسفي و حسي و تجربي كه براي اثبات وجود روح اقامه شده، بيش از آن است كه بتوان همه را ناديده گرفت…»
جناب ابن سينا- فيلسوف مسلمان – نيز در بحث نفس از كتاب شفا چنين مينگارد: « ما اجسامي را ميبينيم كه تغذيه و توليد مثل و حركت و اراده دارند و اين امور براي اين اجسام، از جهت جسم بودنشان نيست، پس بايد در ذات اين اجسام، مبادي غير از جسميّت آنها براي اين كارها باشد تا اين كارها از آن صادر شود، مبادي آنچه مبداء صدور كارهايي است كه پيوسته بر يك نهج واقع نميشود و از روي اراده است آن را نفس(روح) ميناميم. »
دكتر رئوف عبيد در مقدمه كتاب خود مينويسد كه « باور داشتن روح، باوري كهن به قدمت انسان است، از جمله باورها، اعتقاد به جاودان بودن روح و اعتقاد به ثواب و عقاب است.»
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 7:50  توسط ثریا
|
Metaphysics & Soul recognition
Dr Motaleb Barazandeh
آشنايي با روح - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
كلـمه روح از لغت رَوْح و يا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـي سرور، شادي، آسايش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معني نفس كشيدن و دميدن است و از ريح مشتق شده، كه به معني باد و نسيم ميباشد. پس به ياد داشته باشيد كه روح بايد مانند نسيم، بهنرمـي و لطافت بهطور مرتّب و دائم در حركت باشـد؛ روحـي كه درجـا بزنـد، ساكن و بيحركت باشـد، ديـگر روح نيسـت. روان را نيز به اين دليـل روان ميگوييم، كه بايد روان و جاري باشد و دائم در حركت باشد، روان نيز اگر ساكن و راكد شد، مانند آب راكد ميگندد. بايد گفـت در دنياي امروز، با كـمال تأسف روان و روح بسياري از انسانها، در اثـر سـنگيني تعلّقات دنيايي، ساكن و راكد شده، درجا زده و گنديده است، ايشان نيز بيخبرند و يا خويش را به بيخبري زدهاند.
علامهي طباطبائي در تفسير شريف الميزان مينويسد: « كلمة روح بهطوري كه در لغت معرفي شده بهمعناي مبداء حيات است كه جاندار بهوسيله آن قادر بر احساس و حركت ميشود.» ( ترجمهي الميزان، ج 13 ، ص 270 )
روح يك كيفيت لطيف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، كه حقيقـت انسان را بهوجود ميآورد. روح حقيقتي وسيع است كه ماوراي جسم فيزيكي و ماوراي مكان و زمان بوده، فاقد خصوصيات اجسام فيزيكي و مادّي است. حضرت امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: « روح جسم لطيفي است كه كالبد ستبري بر آن پوشانده شده است.» ( ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155 )
روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حيات و عامل آگاهي است و آثاري در عالم وجود بروز ميدهد، كه بسيار بديع و عجيب ميباشد. روح فاقد شكل و فرم است، ولي فقط براي اينكه به ذهن نزديك شود، ميتوان آن را به يك توده نور تشبيه كرد.
ابونصر محمد فارابي كه از بزرگترين فيلسوفان مسـلمان به شمار ميرود، معتقد است كه روح حقيقت وجود آدمي است و بعد از فناي جسم باقي ميماند. وي همچنين ميگويد: « روح انسان از جوهري آگاه به امور است، كه در عالم ملكوت بوده و در آن عالم شكل دارد ولي زمان و مكان ندارد.» خواجه نصيرالدّين طوسي روح انسـان را جـوهر بسيط ميداند.
عقيدهي بيشتر عالمان و دانشمندان بر اين است كه روح، جسمي نوراني، زنده و متحرك است، كه از جهان برتر بوده، سرشتش با اين پيكر مادّي متفاوت است. آلن كارداك- پزشك و روحشناس معروف فرانسوي- روح را اصل هوشمند هستي و يا موجود هوشمند آفرينش معرفي مينمايد.
شيخ مفيد-كه بهحق براي اسلام و مسلمين مفيد بود- معتقد است: «روح جسم لطيف و شفافي مانند هوا است كه در بدن سير ميكند.» شيخالرئيس- ابوعلي سينا- روح انسان را يك ذات معنوي و منبع نيروهاي بيشماري ميداند كه از تركيب عناصر بهوجود نيامده است. از نظر ايشـان روح نمـيتواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدايي از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات براي خود قدرت و مقامي حاصل ميكند، كه از جايگاه او در زمين به مراتب بالاتر است.
دكتر رئوف عبيد استاد حقوق دانشگاه عينالشمس قاهره در كتاب خود چنين مينويسد: « فيلسوف و پزشك معروف ابوعلي الحسينبن عبداللهبن سينا كه بهعنوان پيشكسوت فلاسفه در بررسي روح شمرده ميشود، دلايل بسياري مبني بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه ميكند و ميگويد: اي خردمند بينديش كه تو امروز همراه با روح و نفس ميباشي كه در تمام عمر همراه تو بوده است.»
بوعلي سينا در جاي ديگر مينويسد: « بدان كه آن جوهر اصلي كه در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نميشود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسيده و نابود نميگردد، بلكه همراه با پايداري آفرينندة خود، او نيز باقي و پايدار است، زيرا جوهر روح نيرومندتر از جوهر جسم است. »
اين دانشمند بزرگ قصيدهاي نيز در باب روح سروده است كه به قصيدهي «عينيّهي روحيّه» معروف گرديده است. در اين قصيده كه به زبان عربي ميباشد، كيفيت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زيبايي تشريح شده است.
آقاي محمّد شـاهوردي در فلسـفهي ابــنسـينا از قـول ايـن فيلسوف شهير چنين نقل ميكنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهري جـسم است و تا زمانـيكه نفس متّصل به جسم باشـد، ممكـن نيسـت ذات خود را عقلاً ادراك كند، مگر به واسطهي اعمال قواي خود امّـا معرفت نفس به ذات خويش كه براي او حاصـل مـيگـردد، از باب معرفت عقليه نيست، بلكه معرفت تجربي غامضهايست كه شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصيل مينمايد و حقيقت آنست كه نفس انساني وجود خالص خود را به طريق نوعي از تأمل ذاتي كامل به تجربه ادراك ميكند، ولي در هرحال به جوهر خاص خود نميرسد. »
با اوصاف مذكور ميتوان نتيجه گرفت كه روح بخش اصلي وجود انسان است كه ميتوان آن را به نرمافزار كامپيوتر تشبيه نمود و جسم فيزيكي نيز سختافزار آن ميباشد. بدون شك يك سيستم كامپيوتر فاقد نرمافزار، هيچگونه استفاده و كاربردي ندارد و نرمافزار نيز بدون در اختيار داشتن سختافزار نميتواند نمود و جلوه كند.
علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب تفسير شريف الميزان ميفرمايند: «بهطور كلي نفس آدمي موجودي است مجرد، موجودي است ماوراي بدن و احكامي دارد غير احكام بدن و هر مركب جسماني ديگر، بلكه با بدن ارتباط و علقهاي دارد و يا به عبارتي با آن متحد است و بوسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراكي، بدن را اداره ميكند.»
ابن رشد- از بزرگترين فلاسفه مسلمان و از بزرگترين شارحان ارسطو- ميگويد:« ما روح و بسياري از چيزها را درك ميكنيم اما اندازه آنها را نميدانيم، و كاش حد و اندازه وجودي آن را درك ميكرديم، با اين حال ما ضرورت وجودي آن را درك ميكنيم كه حضورش در جسم مايه حيات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودي جسم ميگردد.»
ملا احمد نراقي نيز معتقد است كه «روح چون از جنس مجردات است، به حقيقت او رسيدن و او را به كُنه شناختن در اين عالم ميسر نيست»، وي همچنين بيان ميكند كه: حقيقت آدمي و آنچه كه به سبب آن به ساير حيوانات ترجيح دارد، همان روح است كه از جنس ملائكه مقدسه است. در نظر ايشان روح امري باقي است، كه اصلاً و مطلقاً از براي آن فنايي نيست، و بعد از مفارقت آن از اين بدن و خرابي تن، از براي آن خرابي و فنايي نيست و نخواهد بود.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 18:11  توسط ثریا
|
Metaphysics & Human recognition
Dr Motaleb Barazandeh
آشنايي با انسان - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
انسان يك موجود بسيار پيچيده، نامحدود و عجيب است كه از بخشهاي مختلف تشكيل شده است. به اين كلام زيباي حضرت امام راحل توجه نماييد: « انسان يك موجود عجيبي است، در جمع طبقات موجودات و مخلوقات باريتعالي، هيچ موجودي مثل انسان نيست، اعجوبهاي است كه از او يك موجود الهي ملكوتي ساخته ميشود و يك موجود جهنمي شيطاني هم ساخته ميشود. موجودات ديگر اينطور نيستند.» (حضرت امام خميني ره). همچنين ايشان در « شرح چهل حديث» ميفرمايند: «بدانكه انسان، اعجوبهاي است داراي دو نشئه و دو عالم، نشئة ظاهرة ملكية دنيويه كه آن بدن اوست و نشئة باطنة غيبيّه ملكوتيّه كه از عالم ديگر است و نفس او كه از عالم غيب و ملكوت است، داراي مقامات و درجاتي است كه بهطريق كلي گاهي تقسيم كردهاند آن را به هفت قسمت، و گاهي به چهار قسمت، و گاهي به سه قسمت، و گاهي به دو قسمت.»
ملا احمد نراقي- استاد شيخ مرتضي انصاري و از اكابر مجتهدين شيعه- در معراج السعاده مينويسد: « اگر خواهي خود را بشناسي، بدان كه هر كس را از دو چيز آفريدهاند، يكي اين بدن ظاهر كه آن را تن گويند... و يكي ديگر نفس است كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند. »
از يك ديدگاه كلّـي انسان از سه بخـش جسم، روان و روح تشـكيل شده است. جسـم فيـزيكي ابزار و وسيلهاي است كه در مدّت كوتاه زيستن در عالم فيـزيكي در اختيـار است و امانتي بيش نيست. روان، بخش واسط جسم و روح است. روح، هسـتهي مركزي وجود انسان و جوهرهي اصلي او است و از حضـرت حقتعالي منشاء گرفته است و به سوي او نيز باز خواهد گشت. عدّهاي به اشـتباه روح و روان را يـكي ميدانند؛ حـتي در برخي از كتب فرهنـگ لغات نيز اين اشتباه ديده ميشود.
حضرت امام خميني- آن روحالله روحي فداه- ميفرمايند: «بدان كه نفس ناطقة انسانيه، حقيقتي است كه در عين وحدت و كمال بساطت، داراي نشئاتي است كه عمدة آن به طريق كلي، سه نشئه است: اول، نشئه ملكيّة دنياويّة ظاهره، كه مظهر آن حواس ظاهره، و قشر ادناي آن بدن مُلكيّه است. دوم، نشئه برزخيّة متوسطه، كه مظهر آن، حواس باطنه و بدن برزخي و قالب مثالي است. سوم، نشئه غيبيّة باطنيّه است كه مظهر آن، قلب و شئون قلبيّه است. شايد بيان زيباي حضرت امام در تشريح كلّي انسان به سه نشئهي مذكور، اشاره به سه بخش جسم، روان و روح باشد.
عدهاي از علماء، دانشمندان و متافيزيسينها نيز با يـك ديد عميقتر به انسان نگاه كرده، او را به هفـت بخـش يا هفـت كالبـد تقسيم ميكنند. كالبدهاي هفتگانهي انسان، در فرهنگهـا و اديـان مختلف، با اسامي متفاوتي معرفي شده است. متافيزيسينها آن را بدين صورت معرفي ميكنند: كالبد فيزيكي، كالبد اثيري، كالبد علّي، كالبـد ذهني، كالبد روحي، كالبد آسماني و كالبد الهي.
جناب مولانا به چهار بخش از اين بخـشها اشـاره ميكند، كــه اوّلين آن را جسم و چهارمين را دل معرفي مينمايد:
جسم ساية ساية ساية دل است جسم كي اندر خود پاية دل است
آن بيدار شدهي دست بت ميكده كه ياد ميكده بيقرارش كرده بود-آن كه دل و قلب و ضمير آرام، مطمئن و اميدوار خود را از ما برگرفت و به سوي جايگاه ابدي پرواز كرد- ميفرمايند: «… چنانچه اين لباس صوري ساتر لباسِ بدن مُلكي است، خود بدن ساتر بدن برزخي، و بدن برزخي الان موجود است ولي در ستر و حجاب بدن دنيايي است و اين بدن ساتر اوست، و بدن برزخي ساتر و لباس و حجاب نفس است، و آن ساتر قلب و قلب ساتر روح است، روح ساتر سرّ است، و آن ساتر لطيفةخفّيه است.» پس حضـرت امام خمـيني(ره)، نيز كـالبدهاي هفتگانهي انسـان را با نـامهاي بدن مُلكي (بدن دنيايي)، بدن برزخي، نفس، قلب، روح، سرّ و لطيفة خفيّه معرفي مينمايند.
حاجملا هادي سبزواري بخشهاي هفتگانه انسان را در حاشية اسفار به اين ترتيب شمرده است: نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي، اخفي. مرحوم شاهآبادي در كتاب « الانسان و الفطره » مرتبة عقل را پيش از قلب ميداند. ولي صدرالمتالهين چنين شمارش كرده است: طبع، نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي. و مرتبة اخفي را نياورده و طبع را افزوده است.
ناگفته پيدا اسـت كه تفاوت در اسـامـي اهميّتـي نـدارد، بلكـه آنچه مهمّ است، اتفاقنظر بر وجود هفت بخش يا هفت كالبد براي انسان است. همچنين قابل ذكر است كه تشريح اين هفت بخش از نظر پاراآناتومي و پارافيزيولوژي، يك كار فني و تخصصي است كه در اين مجال نميگنجد و در جاي خود به آن خواهيم پرداخت.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 13:48  توسط ثریا
|
Metaphysics & history of Soul recognition
Dr Motaleb Barazandeh
تاريخچهي علمي روحشناسي - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
مثل مؤمن با بدنش، مانند گوهری است در صندوق، که چون گوهر خارج شود صندوق دور انداخته ميشود و صندوق از دور انداخته شدن خود ناراحت نيست.
حضرت امام صادق عليه السلام
كيفيت و چيستي روح، اثبات وجود روح، ارتباط با ارواح، فرافكني و سفر روح از جملهي مباحث روحشناسي است، كه در طول تاريخ علم، توسط دانشمندان متعدّد مورد تحقيق، پژوهش و مطالعه قرار گرفتـه است. وجـود ايـن مقـولات به كرّات توسـط دانشـمندان تأييـد گرديده است. دكتر رئوف عبيد در كتاب « الانسان روح لاجسد » تاريخچهي روحشناسي و توجه به روح را از نظر فراعنه، هندوها، يونان و روم، فيلسوفان مسيحي و فلاسفهي اسلامي ارائه نموده است.
فلاسـفه و عرفـاي مسـلمان در اين زمينـه مطالعات و تحقيقات فراوان داشتهاند و داراي نظرات بسيار ارزشمندي ميباشند. ابنسينا، ملاصدارا، شيخ مفيد، سهروردي، فارابي، مولوي، خواجه نصيرالدين طوسي، ابن عربي، ابن رشد، امام فخررازي، اقبال لاهوري، ملا احمد نراقي، حاج ملا هادي سبزواري، حضرت امام خميني(ره)، آيتالله حسنزاده آملي، علامه طباطبايي و حضرت آيتالله مكارم شيرازي از جمله دانشمندان صاحب نظر در اين بحث ميباشند.
در ادامهي اين بحث به ذكـر اسامي عـدّهي كمـي از دانشمندان خارجي كه پيرامون شناخت روح و ساير مسائل مربوط به آن كار علمي كردهاند ميپردازيم.
دي مورگان: رئيس جمعيت رياضيدانان انگلستان، نويسنده
ويليام كروكس: از مشهورترين دانشمندان شيمي، رئيس انجمن سلطنتي بريتانيا، نويسنده، عضو برجسته انجمن تحقيقات روحي
آلفرد روسل والاس: بزرگترين فيزيولوژيست انگلستان در عصر خود، دوست نزديك داروين، نويسنده
اليور لودج: از مشهورترين دانشمندان قرن بيستم، نويسنده
ويليام جيمز: پزشك، روانشناس، فيلسوف بزرگ، استاد فلسفهي دانشگاه هاروارد، عضو انجمن تحقيقات روحي انگلستان، روحشناس، رئيس دانشگاه هاروارد
ويليام مك دوگال: نويسنده
ادوين فردريك باورز: استاد دانشگاه ميناپوليس، نويسنده
اكسون: استاد دانشگاه آكسفورد
كاميل فلاماريون: دانشمند ستارهشناس، رياضيدان معروف فرانسه، رئيس انجمن نجوم فرانسه، نويسنده
ويكتور هوگو: نويسنده معروف و دانشمند فرانسوي
سزار لمبروزو: يكي از مشهورترين دانشمندان جُرمشناسي، استاد بيماريهاي رواني در دانشگاههاي ايتاليا، استاد پزشكي قانوني
آلن كارداك: پزشك، دانشمند علوم تربيتي، روحشناس معروف فرانسوي، مؤسس انجمن روحي فرانسه، نويسنده
لورد بالفور: سياستمدار مشهور انگليسي
كارل ويكلاند: عضو انجمن پزشكي شيكاگو، عضو انجمن پيشرفت دانش، نويسنده
پروفسور هايسلوپ: رئيـس انجـمن تحقيقات روحــي در آمريكا
ويليام بارت: از دانشمندان علوم طبيعي انگلستان، نويسنده
لرد رايلي: دانشـمند علـوم طـبيعي، اسـتاد دانشـگاه كمبريج، برنده جايزه نوبل
فردريك مايرز: دانشــمند روانشـناس، عضـو فعـّال انجمن بحثهاي روحي، نويسنده
ادموند گرني: از دانشمندان مشهور روانشناس، استاد هيپنوتيزم، نويسنده
دكتر آلكساندر كانُن: دانشمند و محقّق برجسته، نويسنده
دكتر آرتوركونان دويل: پزشـك، اديـب معـروف، نويسنده داستانهاي شرلوك هلمز و دكتر واتسن
اسقف استانتون موزس: از برجستهترين مردان مذهبي، استاد دانشگاه لندن، رئيس اتحاديّه روحشناسان لندن، نويسنده
اسقف چارلز تويدل: رئيس اسقفهاي يوركشاير، نويسنده
بالزاك: فيلسوف بزرگ
دكتر گوستاو جلي: رئيـس انسـتيتوي بيـنالمللي ماوراي روح، از بزرگترين محققان روحشناسي، نويسنده
پروفسور شارل ريشه: رئيس افتخاري انستيتوي بينالمللي ماوراي روح، نويسنده، دانشمند فيزيولوژيست
ماري كوري: كاشف عنصرراديوم، دانشمند
زولنر: دانشمند ستارهشناس، نويسنده
هانس دريچ: روانشناس و زيستشناس معروف آلماني و استاد فلسفه در دانشگاه ليپزيك
شرنك فون نوتزينگ: پزشك، زيستشناس معروف مونيخي، نويسنده
دامون دي لاساگا: از دانشمندان علوم طبيعي در اسپانيا
فيثاغورس، سقراط، افلاطون، و ارسطو نيز از جمله دانشمندان صاحب نظر در اين رابطه ميباشند.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 19:42  توسط ثریا
|
Metaphysics in Universities
Dr Motaleb Barazandeh
متافيزيك در دانشگاهها - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
امروزه در سراسر دنيا متافيزيك بهعنوان يك رشتهي علمي دانشگاهي مورد توجّه قرار گرفته است و در پذيرش آن بهغير از شكاكين متحجر، كسي بهخود ترديد راه نميدهد. متافيزيك در بسياري از دانشگاههاي معتبر دنيا جايگاه ويژهاي را بهخود اختصاص داده است. تا جايي كه دانشگاهها و دانشكدههاي اختصاصي براي ارائه آموزشهاي كلاسيك و رسمي در مقاطع تحصيلي مختلف و انجام طرحهاي پژوهشي در زمينه متافيزيك شكل گرفته است. برخي از اين مراكز تا مقطع تحصيلي دكتراي تخصصي دانشجو ميپذيرند. در همين راستا ميتوان موارد زير را بهعنوان نمونه ذكر كرد:
دانشگاه بينالمللي متافيزيك
دانشگاه اطلاعات متافيزيك
دانشگاه مطالعات ماورايي
دانشگاه ايالتي متافيزيك
دانشگاه شفا
دانشگاه ريكي
دانشكدهي متافيزيك كيآرا
دانشكدهي مطالعات متافيزيك
دانشكدهي خداشناسي متافيزيكي
مركز متافيزيك و ذهن در دانشگاه ليدز
مركز مطالعات متافيزيك در دانشگاه وانتلن
دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه والس
دپارتمان متافيزيك در دانشگاه ميسكانتونيك
دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه لينگنان
آزمايشگاه تحقيات متافيزيك در دانشگاه استانفورد
همچنين فعاليتهاي پژوهشي و برنامههاي آموزشي متافيزيك در دانشگاههاي بيل، تاسمانيا، بوستون، ماركوئت، ساسكاتچوان، تورنتو، ميامي، يوتا، پوزنان، پيترزبورگ، نوتردا، هاروارد، يال، كمبريج، گلاسگو، فلوريدا، وست ايندي، كولورادو، ادينبور، وارويك، لانكس، ساوتوسترن، مسكو، آكسفورد، شيكاگو، يونيورسال و دهها دانشگاه ديگر جهان در حال اجرا ميباشد.
علاوه بر دانشگاهها و دانشكدهها، آكادميهاي زيادي نيز در سراسر جهان به فعاليت در زمينهي متافيزيك مشغول ميباشند، از جمله:
آكادمي متافيزيك
آکادمی جهانی پاراسایکوزی
آكادمي بينالمللي آگاهي
آكادمي هنرهاي شفا
آكادمي شفا و متافيزيك
آكادمي روانشناسي نجومي
متافيزيسينها در كشورهاي مختلف براي قانونمند كردن و سازمان دادن به فعاليّتهاي متافيزيك جوامع و انجمنهاي زيادي را تأسيس و به ثبت رساندهاند از جمله:
انجمن جهاني متافيزيك
انجمن متافيزيك دنيا
انجمن تحقيقات متافيزيك
جامعه بينالمللي متافيزيك
انجمن دكترهاي متافيزيك
مراكز و مدارس زيادي نيز در باب متافيزيك فعال ميباشند از جمله:
مركز مطالعات جايگزين
مركز متافيزيك سلطنتي
مدرسه متافيزيك
مدرسه متافيزيك كنتاكي
مدرسه متافيزيك كامپوس
مدرسه متافيزيك دالاس
مؤسسات مشغول به فعاليّت در علوم متافيزيك نيز بالغ بر صدها مؤسسه است كه ميتوان موارد زير را فقط بهعنوان نمونه ذكر كرد:
مؤسسه مطالعات پيشرفته متافيزيك
مؤسسه متافيزيك ملي
مؤسسه متافيزيك كاربردي
مؤسسه متافيزيك كوانتم
مؤسسه متافيزيك الكتريك پاورد
مؤسسه تحقيقات استانفورد
مؤسسـات فوقالذكر هرچند كه دانشـگاه و دانشـكده نيسـتند، ولي عظمت و گسـتردگي فعاليـّت برخي از آنها نه تنها كمتر از مراكز دانشگاهي نيست، كه در برخي موارد بيشتر نيز ميباشد، براي مثال مؤسسه تحقيقات استانفورد، آزمايشگاههايي با مجهزترين و پيشـرفتهترين وسايل آزمايشـگاهي و همـكاري 2700 دانشـمند را در اختيار دارد. اين مؤسـسـه
مملو از برندگان جايزهي نوبل و دانشمندان سرشناس است. در اين مؤسسه، آزمايشگاهي براي تحقيق در مورد متافيزيك از 30 سال پيش فعّال شده است. راسل تارگ و هارولدهال پاتوف از جمله متخصصين مشغول در اين آزمايشگاه ميباشند.
دانشگاهها، دانشكدهها، آكادميها، انجمنها، مراكز، دپارتمانها، مدارس و مؤسسات ذكر شده، تنها بخشي از واحدهاي فعّال در زمينهي متافيزيك ميباشند، كه مستقيماً با اسم و عنوان متافيزيك فعاليت ميكنند. در كنار واحدهاي مذكور، صدها مجموعه مشابه كه با عناوين مشابه و يا با عناوين مرتبط و يا تحت پوشش متافيزيك فعاليّت مينمايند نيز وجود دارند. از جمله مراكزي كه با عناوين پاراسايكولوژي، پارابيولوژي، پارافيزيولوژي، پارا آناتومي، فلسفه، الهيات، آگاهي، اَبَرآگاهي، هالهشناسي، مديتيشن، ادراكات فراحسي، روح شناسي، نجوم و دهها عنوان مشابه ديگر در حال انجام فعاليّتهاي آموزشي، پژوهشي و خدماتي ميباشند.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:9  توسط ثریا
|
What is Metaphysics ?
Dr Motaleb Barazandeh
متافیزیک چیست - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
متافيزيك از ريشهي «متافيزيكاس» كه يك كلمهي يوناني ميباشد، گرفته شده است. كلمـهي متافيزيكـاس از دو بخش «متا» بهمعناي «تغيير» و «فيزيكاس» بهمعنـاي طبيعت تشـكيل شدهاست. برخي نيز متافيزيك را از ريشهي يوناني «متاتافوسيكا» دانستهاند كه با حذف حرف اضافه «تا» و تبديل «فوسيكا» به «فيزيك» بهصورت متافيزيك درآمده است.
در حال حاضر لغت متافيزيك از پيشوند «متا» بهمعناي وراء، فرا، ماوراء، بعد و پشـت و كلمـهي «فيزيـك» بهمعنـاي طبيعـت تشـكيل شده است. منظور از طبيعت، دنيايي است كه در حال حاضر، در آن زندگي كرده، آن را احسـاس و ادراك مينماييم. پس متافيزيك بهمعناي ماوراءالطبيعه، مابعدالطبيعه و يا فوقطبيعت است و شامل بخـشهـايي از جهان بيكران هستي و موجوداتي ميشود، كه از حوزهي ادراك حـواس پنجگانهي ظاهري ما خارج است.
بنابه گفتهي مورّخان، لفظ متافيزيك، نخست بهصورت نامي براي يكي از كتابهاي ارسطو بهكار رفته بود، كه از نظر ترتيب بعد از كتاب «طبيعت» قرار داشته، از طرف مؤلف، نام و عنوان خاصي به آن داده نشده بود، كه بعدها به آن كتاب، عنوان «بعد از طبيعيات» داده شد. اين كتاب از مباحث كلّي وجود بحث ميكرده است، مباحثي كه در علوم اسلامي به امور عامه معروف شده، بعضي از فلاسفهي اسلامي، نام «ماقبلالطبيعه» را نيز براي آن مناسب دانستهاند.
در بعضي از منابع، متافيزيك نام مجموعهاي از مسائل عقلـي- نظـري اسـت، كه بخشـي از فلسـفهي به اصـطلاح عـامّ را تشـكيل ميداده است. چنانكه امروز گاهي واژهي فلسفه به آنها اختصاص داده ميشود و يكي از اصطلاحات جديد فلسفه مساوي با متافيزيك ميباشد، كه كوشش ميكند، تا طبيعت اساسي هر واقعيّتي، چه قابل رؤيـت و چه غير قابل رؤيت را درك كند.
«دانشكدهي متافيزيك كيآرا» در استراليا، متافيزيك را «رفتن به وراي مادّه» توصيف كرده است. «دانشكدهي مطالعات متافيزيك»، متافيزيك را علم «بودن» ميداند، همچنين معتقد است كه متافيزيك علم يا فلسفهاي است كه ذات، علل اوليّه و يا قوانين حاكم بر تمام مخلوقات را بهطور سازمان يافته بررسي ميكند؛ بررسي حقيقت و ذات جهان نيز در همين مقوله قرار ميگيرد. در تعريف اين دانشكده، متافيزيك، رفتن به وراي حواسّ پنجگانه آمده است. همچنين آمده است كه متافيزيك راهي است كه زندگي را در سطوح روحي، رواني، ذهني و فيزيكي تشريح ميكند.
«دانشكدهي خداشناسي متافيزيكي» درآمريكا، بررسي «علل اوليهي هستي و دانش» را متافيزيك ميداند. پژوهشگران اين دانشكده معتقدند، متافيزيك درصدد توضيح ذات «بودن» و مبداء و ساختار جهان است. همچنين متافيزيك اتّحاد ويژگيهاي روحي، ذهني و فيزيكي را مدّ نظر دارد.
دكتر لاكلان هايندز متافيزيك را شامل آنچه كه ماوراي طبيعت قابل ديد است، ميداند. به تعبير ابنسينا، متافيزيك مجموعهاي از حكمت ماقبلالطبيعه و مابعدالطبيعه است، كه ابعاد غير فيزيكي و ماورائي انسان را نيز شامل ميشود، كه با حواسّ معمولي قابل احساس نميباشد، ولي با حواسّ برتر ميتوان آن را ادراك كرد.
ارسطو معتقد است كه متافيزيك به انديشه در مورد «اكثر مسائل اساسي وجود» ميپردازد. حكيمان مسلمان نيز همين مفهوم را با تعـابير ديگري بيان داشتهاند. آنان معتقدند كه موضوع متافيزيـك «وجود» است. ويليام جيمز، متافيزيك را جهد بليغ و سعي وافر در طريق تفكّر واضح ميداند. ريچارد تيلور در كتاب «مابعدالطبيعه» خود، متافيزيك را انديشيدن دربارهي اساسيترين مسائل وجود بدون تحكّم بيان ميكند. برتراندراسل متافيزيك را كوشش براي شناختن كل عالم از راه تفكر ميداند.
در متون و منابع «دانشگاه بينالمللي متافيزيـك»، «دانشـگاه اطلاعات متافيزيك»، «دانشگاه مطالعات ماورايي» و «دانشگاه ايالتي متافيزيك» نيز تعاريفي مشابه آنچه ذكر گرديد، از متافيزيك آمده است.
«انجمن جهاني متافيزيك»، «انجمن متافيزيك دنيا»، «جامعهي بينالمللي متافيزيك»، «انجمن تحقيقات متافيزيك»، «انجمن دكترهاي متافيزيك»، «آكادمي متافيزيك» و «آكادمي بينالمللي آگاهي» نيز تعاريف مشابهي از متافيزيك ارائه كردهاند.
حكيمان مابعدالطبيعي از جمله افلاطون، فارابي، ملاصدرا، آگوستين، لايبنيتز و سايرين نيز تعاريف نزديك به مضامين فوقالذكر دارند. دكتر شالكو و دكتر باتلر نيز همين مفاهيم را با بيان ديگـري ابراز داشتهاند. بسياري از استادان و پژوهشـگران معاصـر نيز بر همـين عقيدهاند.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 16:29  توسط ثریا
|
عید سعید فطر بر همه مسلمانان مبارک . مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مي طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است. اميرالمؤمنين، حضرت على (عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده اند كه: اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مي گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن، به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده ميشود اين است كه فرشته اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهند و ميگويند: «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.» عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نميبرند.» روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مي نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع ميشود، انسان افطار مي كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مي شود.
منبع : www.irib.ir
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 16:0  توسط ثریا
|
|